أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
288
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كه هركس به طاعتورى جهد كرد * همه كام دل حاصل از شهد كرد و گر سركشى كرد در ناخوشى * به زهر غم افتاد از آن سركشى منشيان عطارد رقم صفحات كافورى را به رقوم ضرورى مرقّم نمودند و بر مقتضاى ارسل « رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ » « 1 » ابواب بشارت و نداوت بر چهرهء روزگار باريك بيك گشودند و با تاج ابتهاج و خلعت خجسته رواج كه از ارسال خازنان خزاين الطاف شاه با دين و داد لايق نوازش حاكم بغداد تواند بود به خليل آقا دادند و او را با گنجهاى معانى نهانى به صورت ترجمانى به آن جانب فرستادند . رسول حكمتشمول بر مركب اقبال عازم ديار قبول گشت و طىّ منازل و [ 369 ] مراحل كرده بر برارى و بوادى هر وادى گذشت . و چون بارگى نام و ننگ به ولايت در تنگ « 2 » راند ، خبر آمدن ايلچى از ورود قاصدان بافرهنگ داروغهء در تنگ روانه كرده بود سامعه باريك از توجّه او متنبّه گرداند . كسان به سرعت فرستاد كه ايلچى همانجا توقّف نمايد تا بعضى از مردم نامى را به رسم استقبال نامزد كرده به آن موضع فرستد و بعد از ارسال قاصدان جمعى از اركان دولت خود را با هدايا و تحف كه قابل فرستادن اهل شرف باشد به طريق پيشواز به جانب ايلچى شاه بندهنواز فرستاد و خود از توجّه خاطر همايون به جانب بغداد در اضطراب و اهتراز آمد . چه رقم انقياد به طيب نفس بر ناصيهء احوال نمىتوانست كشيد و قاعدهء مخالفت و خلاف از بيم لشكر كوهشكاف در حيزّ قوتش نمىگنجيد . على الجمله بعد از چند روز مردم او كه به استقبال ايلچى رفته بودند به بغداد آمدند و ايلچى را آورده در مقام لايق فرود آوردند . روز ديگر كه آفتاب جهانتاب از مشرق رسالت بر سبز خنكجلالت سوار گشت و چشم خوابآلودگان ايالت از خواب غفلت و جهالت بيدار شد ، باريك بيك به باغى كه بر كنار شط بغداد معمار همّت پير بداق ولد جهانشاه ميرزا ساخته و چون بهشت برين روضه در روى زمين كه از جريان دجله كوثر به صفت
--> ( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 165 . « پيامبرانى مژدهدهنده و بيمدهنده » . ( 2 ) . در تنگ : محلى است در نزديكى بغداد .